جسارت

دسامبر 29, 2007

دارم می فهمم که گاهی از چه چیزهای بیخودی می ترسیدم. گاهی از ترس های دیگران هم می ترسیدم و حس می کردم که آدم ها موقعی که با ترس هاشون روبرو می شند خیلی غیرقابل پیش بینی هستند. اما در اصل آدم ها تو این جور مواقع فوق العاده آسیب پذیرند؛ ممکنه کسی این آسیب پذیری رو درست نشون بده و دیگری خیلی بد و با حالت تهاجم. اما حالا می دونم که بهتره بجای اینکه از این حالت آدم ها بترسم، بهتره بهشون این حس رو القا کنم که می تونند به ترسشون غلبه کنند.

خوب شاد یه زمانی هم من ترسیده باشم، و نیاز داشته باشم به جای اینکه احساس تنهایی کنم، بهم القا بشه که می تونم.

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

w

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: