اندر احوالات آز

ژانویه 7, 2008

علیک سلام

تاریخچه آز ما به این شکله که تا قبل از اینکه ما بیایم اینجا فقط یه خانم دیگه اینجا بوده که اونم شوهر و بچه داشته و چند ساعت در هفته میومده و اینجا رسما در غرق سبیلها بوده. البته کلا تو گرایش ما دختر خیلی کمه مثلا الان ما فقط 3 تا هستیم که من و سحر با همیم و اون یکی مون هم یه آز خارج دانشکده هست (از بس که پولداره).

خلاصه اینکه فرهنگ حاکمه، فرهنگ پسرونه هست مثلا کفشاشونو در میارن و دمپایی می پوشن اونم چه دمپایی هایی!!!! فین صدادار می کنن و ….

و صد البته قلدر بازی و زهره چشم گرفتن دارن. به عنوان مثال تو آز ما اونی که قلدره، شده مسئول آز و در راستای تقسیم اموال همه چی رو گذاشته رو میز خودشو و کسی هم صداش در نمیاد اما خوب من و سحر رسما پدرشو درآوردیم و شدیم خاری در چشمش. خلاصه که وسیله بازی من و سحره و تا می تونیم حرصش می دیم.

اما این روزا سحر زیاد حوصله نداره و دل نمیده که اینو اذیت کنیم البته کم هم پایه نیستا 😉

حقم داره. هممون روزای سختی رو داریم می گذرونیم. سحر از همه بیشتر و زی-زی یکمی کمتر از سحر. اصولا من خیلی راحت عاق والدین می کنم اما امان از این دو تا!

وااااااااااااای

یه «الهی جز جیگر بزنی» که می خوان بگن، n بار اینور اونورش میکنن و چگالی نفرین شو می گیرن که مبادا طبق قانون کارما برگرده بخوره پس سرشون! مبادا طرف جیز شه! مبادا کسی ناراحت شه! خلاصه که بدجور در این زمینه ها رو اعصاب میزنن و بچه مثبتن اما خوب چه فایده که همه راحتن و این دو تا ناراحت. البته از حق نگذریم سحر اندکی داره بهتر می شه (یه کف مرتب به افتخارش) :>

می گن هر کی چوب دلشو می خوره پس این دو تا چه نفرین کنن چه نکنن، هر کی تاوان کارشو پس می ده. اما ایشان فکر میکنن که ازشون کم میشه که کسی رو نفرین کنن یا دعا کنن که تلافی ش سرش در بیاد و تنها چیزی که تا الان بهشون اضافه شده غم و غصه هست. به نظر من داد، فحش، کتک کاری، نقشه های تلافی جویانه و … همشون مثل هر چیز دیگه تو این دنیا شمشیر دو لبه هستن یعنی بسته به نیت آدم می تونه خوب باشه یا بد پس وقتی یکی یه جاتو سوزوند حالا چه دلت چه یه جای دیگت، تو هم باید تلافی کنی تا بدونه که کارش بد بوده و چه عواقبی داره تا دیگه سر کسی از این بازیا در نیاره.

حالا من دارم رو هر دوشون کار میکنم که یکمی فحش و کارهای خبیثانه البته با نیت خیر 😀 یاد بگیرن بلکه بتونن یکمی سبک شن البته از نظر روحی وگرنه از نظر جسمی که دیگه پوست و استخون شدن.

حالا برای اینکه یکمی جو عوض شه براتون یه حرکات موزون می ذارم. این جشن فرهنگی تو یکی از دانشگاهای خارجه هست که الحق این داداشمون ایرانیا رو سربلند کرده.

اینم تکه هایی از کنسرت دریا دادور، سوپرانوی مشهور ایرانیه که به شدت به آدم احساس با کلاسی دست می ده. دیگه زیاد تعریف نمی کنم. خودتون ببینین و قضاوت کنین.

وسلام

Advertisements

یک پاسخ to “اندر احوالات آز”

  1. Zahra said

    مرسی سمیر جون که اینقدر گلی و نگران دوستاتی. خدا رو شکر من هنوز سرپام. اگه توی خودمم یه وقتایی یا اینکه باهات حرفی نمی زنم دلیلش این نیست که ناراحتم یا دپ شدم. انشالا سعی می کنم خبرای خوش برسونم بهتون 😉
    راستی من موهامو قهوه ای کردم! البته قهوه ای اش خیلی یواشه

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

w

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: