بازگشت…

مارس 1, 2008

علیک سلام

گفتم بازگشت، یاد فیلم «بازگشت گودزیلا» افتادم. یادش بخیر

چه حالی میکردیم البته الان بیشتر حال می کنیم ها

یه موقع فکر نکنین که از این حسای نوستالژی موستالژی دارم ها

من اصلا اهل گذشته نیستم بلکه کاملا اهل حالم!!! 😉

از وقتی سمینار دادیم انقدر هم خسته بودیم هم اتفاق پشت اتفاق افتاده که اصلا یادمون نبود که اینجا رو هم داریم . راستش از اونجایی که داریم به فصل بهار و جفت گیری نزدیک میشیم، بسیاری از این اتفاقات هم در راستای وصل بودن و برای همین نمیشد که نوامیس رو online کنیم 😀

از اونجایی که هر وصلی مجلسی و جشنی داره و هر جشنی حرکات موزون متناسب با خودشو داره لذا اینجانب سخت مشغول بودم و دیگر دوستان رو هم دارم به این اشتغال می کشونم :> البته یکم مقاومت می کنن که زیاد مهم نیست.

ما یه آز داریم و یه پرینتر و هزار تا ماجرا.

اصولا این آقایون آز ما خیلی سست عنصرن…

فعلا تا اینجا داشته باشین تا پس از تکمیل اطلاعاتم بیام کامل بگم.

وسلام

Advertisements